|
س ل ا م ! . . . شرمنده ی همتونم که بازم یه عالمه وقته نیستم ! ب ی د ل عروووس شد
ببخشید اما مجبورم که از اینجه و آدمای با معرفت و دوستای گلم خدافظی کنم ! مواظب خودتون باشین شاید یه روزی با آقامون برگشتم از همه ی دوستای گلم که از اون اول از وقتی ب ی د ل و داشتم پیشم بودن و موندن ممنونم بردیای گلم و خانومه مهربونش ثمین جون .. غزل خانوووم . فرح گلم .. آقاهه ..تاتولی .. و خیلی جیگرای دیگه
دوسستتون دارم
گر رود سر برنگردد سرنوشت این نکته را با آب زر باید نوشت سرنوشتم را او به دست خود نوشت خوش نویس است او ٬ بد نخواهد نوشت ****************** سلام دوستای گلم دلم خیلی گرفته ... هوای آسمون شهرمون هم ابریه ! دنبال ۱ جفت گوش می گشتم بیام براش یه کم حرف بزنم !! دیدم اینجا بهترین جائه البته یکی از بهترین دوستام(تارا) توی این دنیای مجازی ازم خواست آپ کنم به احترام حرف اون عزیز دل هم اومدم تارا خودش بهتر از همتون می دونه من چم شده.... می دونه دلم از چی و کی گرفته مامانم میگه بی خیال شو سارا و بچسب به زندگیت اما باور کنین نمیشه ٬ بخدا سخته واسم دعا کنین ٬ یه وقتا میگم خوب شد تموم شد ٬ اما وقتی می شینم به خاطره هامون فکر می کنم اشک تو چشمام جمع میشه و می زنم زیر گریه ! ((نمی خواستم عکساتو پاره کنم ٬ نمی خواستم دلو بیچاره کنم نمی خواستم تورو آواره کنم ٬ولی "مجبور" شدم این کارو کنم)) همیشه دوستتون دارم.خوشحالم که تحملم میکنین هر چی شعر عاشقونس من برای تو نوشتم تو جهنم سوختم اما می نوشتم تو بهشتم ب ی د ل
شبی غمگین و بارانی . شبی سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچا ها کرد به من میگفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...
خیلی بی معرفتین !!!
همتون نمیگین این بیدل کدوم گوریه ؟؟؟؟؟ دلگیرم ازتون خیلی
سلام دوستای گلم... خوبین عزیزای دل (ب ی د ل)
شرمنده خیلی وقته که پست اول وبلاگم رو تغییر ندادم ! باور کنین وقت نشد ... دیروز میخواستم آپ کنم اما مطلب نداشتم اینم از امروز... نظر ! دوستون دارم اگر زندگی رو با دیدی مایوسانه و خالی از احساس ببینین مطمئن باشین که زندگی هم باهاتون خوب تا نمیکنه اما اگه قشنگ ببینیش اون هم تمام قشنگیش رو نثارت میکنه درست مثل من که می دونم همه ی مردم به زمستون به عنوان فصل خواب و مرگ نگاه می کنن ولی من اون رو فصل شادابی و سرزندگی و امید و عشق به زندگی میدونم و آرامشی رو توی این فصل میبینم که توی هیچ فصل دیگه ای پیدا نمیشه ! ببین ... ! تا حالا هیچ فکر کردی که سمفونی زیبای طبیعت زمانی شنیده میشه که توی یک روز آروم برفی در حال قدم زدن باشی و صدای کشیده شدن پاهات روی برفها شنیده بشه و از صدای فشرده شدن برفها روی هم غرق در لذت بشی و همون لحظه هم خنکای هوای زمستونی بخوره توی صورتت و همه ی کسالت وجودت یکباره محو شه ؟!؟!؟ من به این میگم آرامش ... !
(یا این مطلبو نخون یا اگه می خونی تا اخرش ) ایمیلی برای خدا خدا جان , حرفهايم را توي نيم ساعت بايد براتان بنويسم دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز ، خواستگار زهرا برامان آورده حتما خوشمزه هم هست ، نه ؟ اگر می شود چشمان آبجیمان را خوب کنید خب .. وقت تمام است ديگر , پدرمان در آمد .... خواست دکمه سند را بزند دستش عرق کرده بود و چشمش سياهي مي رفت یهو کامپیوتر خاموش شد خشکش زد ......... اسکناس هاي مچاله , توي عرق کف دستش خيس شد
آن روزهای خوش با تو بودن را چگونه فراموش کنم !
سخته یکی همیشه پیشت باشه ولی هیچ وقت نتونی حسش کنی
سخته بگه همیشه باهاتم اما هنوز هیچی نشده جا بزنه و بره سخته بگه دوستت دارم اما دلش پیش غریبه ها باشه سخته توی کاراش . حرکاتش . حرفاش و ... عشق باشه اما دلش پره نفرت دروغ و
دورویی سخته تا میایی به بودنش عادت کنی به هر دلیلی بذاره بره سخته زندگیت باشه و تو براش تجربه سخته در حالی که حتی به تو فکرم نمی کنه تنها دلیل زندگیت باشه سخته بخواد یه دفعه بره سخته بعد از کلی عشق بازی یه شبه بدون هیچ دلیلی بگه حالم ازت به هم می خوره سخته عاشقش باشی اما براش مهم نباشه سخته بعد از یه مدت طولانی بگه منو تو به درد هم نمی خوریم سخته وقتی چشمات پره از اشک . واسه رفتن عجله کنه سخته بیاد بگه همه چی بین ما تموم شده سخته بگه تو فقط برای من یه بازیچه بودی سخته هیچ حسی نسبت بهت نداشته باشه سخته وقتی زندگیت رو به هم ریخته و دیوونت کرده بیاد همه ی تقصیرهارو بندازه
گردن تو سخته وقتی کلی توی عشق و عاشقی براش مایه گذاشتی بهت بگه آبروی هر چی عاشقه
بردی سخته بگه تو هیچی از عشق سرت نمیشه سخته وقتی میگه کاری نداری؟ با اینکه کلی حرف توی دلت داری بگی نه ! برو به
سلامت سخته وقتی میگی مواظب خودت باش بگه به تو ربطی نداره سخته بزرگ ترین آرزوش نبودن تو باشه سخته ... سخته ... سخته ... در اندیشه ی تو
با یک دنیا حرف ناگفته: بیدل
مي
دوني؟ يه اتاق باشه گرم
گرم....روشن روشن.... تو باشي و من باشم...كف
اتاق سنگ باشه....سنگ سفيد... تو منو بغلم كني كه
نترسم...كه سردم نشه...كه نلرزم.... اينجوريكه تو تكيه دادي
به ديوار...پاهاتم دراز كردي... منم اومدم نشستم جلوت و
بهت تكيه دادم.... با پاهات منو
گرفتي...دوتا دستتم دورم حلقه كردي... بهت ميگم چشاتو مي
بندي؟....مي گي اره... بعد چشاتو مي
بندي....بهت ميگم... قصه مي گي برام...تو
گوشم؟ مي گي اره...بعد شروع مي
كني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن .. يه عالمه قصه ي طولاني
وبلند .... مي
دوني؟... مي خوام رگ بزنم...رگ
خودمو...مچ دست چپمو...يه حركت سريع...يه ضربه ي عميق...بلدي
كه؟ ولي تو كه نمي دوني مي
خوام رگمو بزنم.... تو چشاتو بستي....نمي
دوني....من تيغ رو از جيبم در ميارم... نمي بيني كه سريع مي
برم... خون فواره ميزنه...رو
سنگاي سفيد... نمي بيني كه دستم مي
سوزه...لبم رو گاز مي گيرم كه نگم اااااخ... كه چشاتو باز نكني و
ببيني منو...و تو داري قصه مي گي.... دستمو ميزارم رو
زانوم...خون مياد از دستم مي ريزه رو زانوم... و از زانوم ميريزه رو
سنگا...قشنگه مسير حركتش...حيف كه چشات بسته ست و نمي توني ببيني...تو بغلم
كردي... مي بيني كه سرد
شدم...محكم تر بغلم مي كني كه گرم شم... مي بيني نا منظم نفس مي
كشم....مي گي....ااااخي ....دوباره نفسش
گرفت..... مي بيني ديگه نفس نمي
كشم................ چشاتو باز مي كني....مي
بيني من مردم.... مي
دوني؟ من مي ترسيدم خودمو
بكشم...از سرد شدن...از خون ديدن...از تنهايي
مردن..... وقتي بغلم كردي ....ديگه
نترسيدم.... مردن خوب بود......اروم
اروم........................... گريه نكن
ديگه.... من كه ديگه نيستم چشاتو
بوس كنم و بگم خوشگل شدياااااااااااااا... بعدش تو همون جوري ميون
گريه هات بخندي... گريه نكن
ديگه....خب؟ مي شكنه
دلم...........دل روح نازكه.... نشكونش
............ خب؟؟؟...............
برای تو مینویسم : لبانم برای این آمده اند تا تو را فرید کنند برای تو مینویسم : دستهایم برای این آمده اند تا دور تو حلقه شوند برای تو مینویسم : گام هایم برای این آمده اند تا به سوی تو بشتابند برای تو مینویسم : قلب من برای این آمده است تا تو را ستایش کند برای تو مینویسم : دل من برای این آمده است که تو را در خود بنشاند برای تو مینویسم : جان من برای این آمده است تا به پای تو قربانی شود برای تو مینویسم به جای دست گل بزرگی که فردا سر قبرم بیاوری امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن.به جای سیل اشکی که فردا برایم میریزی.امروز با
تبسم مختصری شادم کن ... من امروز به تو نیاز دارم نه فردااااا ... ! |
About
از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم
Home
|